خرید بک لینک
نشسته بودم توی بالکن تا آخرین سیگار قبل خوابم را بکشم . سوز می آمد و لز کردم ، گوله شدم روی صندلی و همینطور که پک میزدم به آسمان خیره شدم . یکی فریاد زد : من قبیله ام رو گم کردم ! به دور و برم نگاه کردم . صدا از چپ و راستم نبود صدا اصلا از بیرون نبو

برچسب: نویسنده: یوسف حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 0:46

یادم میاد ... با یک تابش آفتاب ضعیف پاییزی قطره قطره چکیدن یخ های آب شده از سرشاخه های درختان جنگل رو , سوار اسب در جنگل گشت میزدم , بخار نفسم به صورت خودم برمیگشت , بوی برگهای خیس خورده, زندگی در همان لحظه بود تیر و کمانی پشتم بسته بودم و در زندگی

برچسب: نویسنده: یوسف حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 0:46

تو کی هستی؟ چرا اینقدر عصبانیی؟ببینمت . برات مهم نیست بی خود اصرار نکن ! چرا برام مهمه . تصمیم گرفتم اینبار ببینمت ! دارم حست می کنم . یه مرد حدود چهل ساله . باچهره و اندام زمخت ، موهای لخت قهوه ای که یه وری ریخته رو پیشونیت . فکر کنم هیزم شکنی . ب

برچسب: نویسنده: یوسف حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 0:46

به چشمانش نگاه می کنم . سرد ، بی فروغ ، تنگ و شکاک است . لبخند می زنم به چشمانش و بدون هیچ مقدمه ای می پرم و بغلش می کنم . حتی جنس تور لباس تنش آهار خورده و خشک است . اول تلاش می کند خودش را از آغوشم خلاص کند اما من ول نمی کنم و محکم می چسبانمش به س

برچسب: نویسنده: یوسف حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 0:46

قدم به قدم دستم در دستش دوش به دوش هردو خیره به روبرو از جادهای سبز عبور می کردیم . انعکاس تابش خورشید بر روی چمنزار را بر پوست خود حس میکردیم . نسیم ملایمی دشت را نوازش می کرد و آوای دلنشینی در فضا پخش می شد . دستانم در دستانش گرم می شود و لطافت زی

برچسب: نویسنده: یوسف حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 0:46

بذار خوب نگاهت کنم . این توی مرموز رو میخوام خوب تماشا کنم ! خودم سر خود وارد کلبه چوبی اش شدم . - نیازی به اجازه ندارم . مگه تو از من اجازه گرفتی اون کارا رو کردی؟ - بذار به چشمای عسلی و موهای بلندت نگاه کنم . من تورو سالهاست سالهاست از اعماق وجودم

برچسب: نویسنده: یوسف حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 0:46

خوابهای تکرار شونده ! تعبیرش رو نمی دونم ، هر بار فقط منم که از وقوع یک حادثه فجیع مطلع هستم ، یکبار زلزله یکبار سیل وحشتناک ، هربار دارم گلومو پاره می کنم که به همه بگم باید از اینجا بریم . با اضطراب التماس می کنم ، فریاد می زنم ، گریه می کنم ، تو

برچسب: نویسنده: یوسف حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 0:46

صفحه بندی